دلم از مرگ بی زار است
که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی، آن دم که ز اندوهان روانِ زندگی تار است
ولی، آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
همان بایستهٔ آزادگی این است